۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

پشت پرده کودتای 22 خرداد



مزدک بامدادان

روز بيست و دوم خرداد انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و سردمداران جمهوري اسلامي همانگونه که بارها پيش بيني شده بود، رأي مردم را به هيچ گرفتند و در يک نمايش شرم آور نماينده خود را از درون صندوقها بيرون کشيدند. دستگاه رهبري جمهوري اسلامي جوهر دروني خود را آشکارا به نمايش گذاشت و براي هزارمين بار نشان داد که انتخابات را تنها و تنها براي نمايشهاي خود مي خواهد و نه براي دريافتن خواسته هاي مردم. من نگرش خويش درباره انتخابات در جمهوري اسلامي را بارها نوشته‌ام و در پي دوباره گوئي آنها نيستم. با چنين نگري، دستکاري گسترده در رأي مردم چندان نيز نابيوسان و شگفت آور نمي بود. آنچه که امروز بايد با موشکافي بررسي شود، آماج کودتاگران از اين بي شرمي بي مرز و اين ريشخند آشکار ملت ايران است.

اينروزها همه جا مي شنويم که «احمدي نژاد در انتخابات تقلب کرده است». به گمان من داستان بسيار ژرفتر از يک تقلب ساده انتخاباتي براي افزودن چهار سال ديگر بر دوره رياست جمهوري است. از همان نخستين روز بر سر کار آمدن احمدي نژاد آشکار بود که «صورتي در زير دارد، آنچه در بالاستي». کودتاي دار و دسته احمدي نژاد پايانِ بخشِ نخست يک روند برنامه ريزي شده چند ساله و آغاز بخش دوم آن است. به سال ۱۳۸۴ در نوشتاري بنام "حجتيه در راه قدرت، خَزش بجاي خيزش" به اين کودتاي خزنده پرداخته بودم. از آنجا که آن نگاه و آن بررسي امروز چهره خود را آشکارتر نشان داده است و آماجهاي حجتيه و مدرسه حقاني بي پرده در برابر چشمان مردم جاي گرفته است، بخشهايي از آن نوشتار را در اينجا مي آورم:

«با برکشيده شدن خامنه اي به جانشيني خميني، رفسنجاني گمان مي‌کرد با رهبري بي‌دست و پا و ناتوان روبرو خواهد بود و خود در جايگاه رئيس جمهور و پس از از ميان برداشتن پست نخست وزيري همه‌کاره کشور خواهد شد. احمد خميني، تنها کسي که مي‌توانست در آينده موي دماغ او شود، کوتاه زماني پس از مرگ پدرش بدنبال او روانه شد، يا آنگونه که گمان مي‌رود، "بدنبال او فرستاده شد...". خامنه‌اي براي رفسنجاني از آنرو بهترين گزينه 78 براي رهبري بود، که از جايگاه فقهي پائيني (حجت الاسلام) برخوردار بود و در سال‌هاي رياست جمهوري‌اش نشان داده بود که ناتوان از تصميم‌گيري و گريزان از درگيري است. گذشته از آن او يکبار نيز مزه خشم خميني را چشيده بود، هنگامي که در سخنراني نماز جمعه فتواي کشتن سلمان رشدي را پايان يافته خوانده بود.

خامنه‌اي ولي با همه ناتواني و بزدلي‌اش، برآن نبود جامه يک رهبر فرمايشي و دستور بگير را بر تن کند و از آنجايي که خود از آن جايگاه فقهي و سازمان پشتيباني براي سربرکردن در برابر رفسنجاني و هوادارانش برخوردار نبود، رو بسوي حوزه علميه، شاگردان و استادان مدرسه حقاني، هيئت‌هاي مؤتلفه و گروهي که معاودين عراقي خوانده مي‌شدند، آورد. [...]

مصباح يزدي اکنون آفتاب بخت خود را بردميده مي‌ديد، پس بار سنگين (ولي براي او بسيار آشناي) بازخواني دستورهاي ديني براي کاربرد سرکوبگرانه آنها را بر دوش گرفت و با بسيج گسترده شاگردان و دست پروردگانش جنبش آرام و خزنده‌اي را بسوي تاج و تخت رهبري آغاز کرد. خامنه‌اي که خود از تئوريزه کردن سرکوب بر پايه اسلام ناتوان بود، دست مصباح يزدي را در اين کار تا به آنجا باز گذاشت، که نمازگزاران روزهاي جمعه هفته‌هاي بسياري را گوش به سخنان زنجيره‌اي او دادند. [...]

پشتيباني بي‌چون چراي مصباح يزدي از ولايت فقيه، نه از آن‌رو بود که او دلي با خامنه‌اي داشت، اين همه پيش‌درآمدي بود براي آهنگ گوش‌خراشي که امروز سازهاي واپس‌گرايان برايش کوک مي‌شوند.

در گام نخست، مصباح يزدي به دنبال آن بود که ولايت فقيه را به جايگاهي آسماني و دست نيافتني برساند و با از ميان برداشتن همان سامانه‌هاي نيم‌بندي که در جمهوري اسلامي به هر روي با رأي مردم سروکار دارند، از فقيه نه يک شاهنشاه، که يک خليفه اسلامي بسازد.

در بام دوم که اکنون آغاز شده است، مصباح يزدي و هوادارانش همه نيروي خود را بکار خواهند گرفت تا خامنه‌اي را از اين جايگاه فرو بيفکنند، تا پدرخوانده مافياي شکر بتواند دامنه فرمانروائي خود را به همه دارائي‌هاي ملي ايران و پيش از هرچيز به چاههاي نفت گسترش دهد. بيهوده نيست که مصباح و شاگردانش اکنون انتخابات مجلس خبرگان را نشانه رفته‌اند، مجلسي که مي‌تواند خامنه‌اي را به آساني برکنار کند و مصباح را بجاي او بنشاند.

به گمان من کودتاي بيست و دوم خرداد را بايد نقطه پاياني گام نخست، و يا نقطه آغازين گام دوم دانست. براي من هنوز چندان آشکار نيست که خامنه اي آيا خودخواسته تن به اين بازي داده است، يا آنکه در برابر فشار روزافزون سران سپاه و بسيج که نوکران فرمانبردار مصباح يزدي هستند، ناخواسته دستها را بالا برده و تن به سرنوشتي سپرده که تشنگي به قدرت روز افزون بر پيشاني او نوشته است. خامنه اي که مي خواست با بهره گيري از مدرسه حقاني و انجمن حجتيه سر رفسنجاني و گروه او را بسنگ بکوبد، اکنون در چنبره ماري گرفتار آمده که خود در آستين پرورده است، نگاهي به رفتار بي پروا و گستاخانه احمدي نژاد با "رهبر معظم"، و واکنشهاي زبونانه خامنه اي، نشانگر آن است که او خود را نه پاسخگوي رهبر، که پاسخگوي مصباح مي داند؛ خامنه اي که در فرداي برگزيده شدن احمدي نژاد دست خود را شادمانانه بسوي او دراز کرد تا بر آن بوسه زند، نمي دانست که رئيس جمهور دستبوس او همان روز از پايبوسي مصباح بازگشته بود.

کودتاي بيست و دوم خرداد تنها براي رساندن احمدي نژاد به رياست جمهوري اسلامي بود. بيست و دوم خرداد را بايد روز بنيانگزاري "خلافت شيعي حجتيه" بشمار آورد و از همين رو است که بايد در برابر لايه هاي ژرفتر اين کودتا هوشيارانه تر واکنش نشان داد، چرا که شکست مردم به خيابان آمده نه تنها زخم سهمگيني بر تن نازک جنبش آزاديخواهي ايران خواهد زد، که ميهنمان را براي هميشه به ژرفناي تاريخ بازپس خواهد فرستاد، با سردمداراني که دعاي فرج خوانان ايران را يک سر ويران خواهند کرد و در جهان نيز چنان آشفتگي و نابساماني خواهند افکند، که "مهدي موعود"شان بر آنان آشکار شود و همانگونه که در پيشگوئيهاي شيعه آمده است «چندان از مردم جهان کشتار کند که تا به زانوي اسبش در خون فرو رفته باشد»

کودتاگران با برنامه اي پيچيده، نخست بيش از هشتاد درصد از مردم را به پاي صندوقهاي رأي کشاندند و سپس با پخش آماري شگفت آور احمدي نژاد را رئيس جمهور برگزيده شصت و پنج درصد مردم ايران خواندند. اگر جنبش مردمي نتواند در برابر حجتيه و حقاني پايداري کند، کودتاگران چنين پيش خواهند رفت:

1) احمدي نژاد در ماهها و شايد سال آينده قانوني را از مجلس خواهد گذراند که ديگر نيازي انتخابات نباشد و خود او براي هميشه رئيس جمهور ايران بماند،

2) ديگر هيچ گونه انتخاباتي در ايران برگزار نخواهد شد،

3) خامنه اي از ميدان بدر خواهد شد و رهبري (آشکارا يا در پشت پرده) بدست مصباح يزدي خواهد افتاد،

4) رفسنجاني، خاتمي، و همه کساني که در اين ساليان در لايه هاي بالائي قدرت بوده اند، کشتار و يا زنداني خواهند شد.

5) همه نهادهاي مدني برچيده خواهند شد و آنچه که در دولت احمدي نژاد آغاز شده، مانند سرکوب زنان و دگرانديشان و دگردينان و دگرباوران با همه توان در سرتاسر ايران گسترده خواهد شد.

6) ماجراجويي هاي جهاني و برپائي آشوب و هرج و مرج دست کم در اين بخش جهان (جنگ با اسرائيل، برافروختن آتش جنگ ميان شيعه و سني و ...) دنبال خواهد شد، تا همه زمينه هاي "ظهور" فراهم شود.

به گمان من کودتاچيان براي برخورد با واکنشهاي مردمي نيز از پيش برنامه ريزي کرده اند. تا بدين جاي کار نيز مي توان گفت که خامنه اي با گره زدن (خود خواسته و يا بناچار) جايگاه خود با سرنوشت احمدي نژاد راه هرگونه بازپس نشيني را بر خود بسته است. از ديگر سو نيز از ياد نبايد برد که کودتاگران هنوز بدنه اصلي دستگاه سركوب خود را به ميدان نياورده اند و در برابر فشار روز افزون جنبش مردمي دير يا زود تانکها و زره پوشهاي سپاه را به خيابانها خواهند فرستاد و از مردم بپا خواسته زهرچشم خواهند گرفت.

برنامه ريزي کودتاگران اما يک گوشه باز و يک بخش حساب نشده دارد، آنان با آغاز اين نمايش هولناک بخشي از سران رژيم را که تاکنون آماده گذشت از سود و جايگاه خود بودند، تا "نظام" بماند، به بازي مرگ و زندگي کشاندند. براي نمونه از همان آغاز پخش مناظره هاي تلويزيوني آشکار بود که احمدي نژاد با به ميان کشاندن پاي رفسنجاني و ناطق نوري از يکسو بدنبال نابودي آنان پس از رسيدن به رياست جمهوري است، و از ديگر سو مي خواهد در راستاي برنامه هاي مصباح يزدي "رهبر" را نيز همدست آنان بداند و جايگاه او را به چالش بگيرد.. از اين رو است که رفسنجاني و گروه او، و همچنين ناطق نوري و بخش بزرگي از هيئتهاي مؤتلفه و بازار و حوزه علميه که بود و نبود خود را در گرو بودن جمهوري اسلامي در همين فرم کنوني اش مي دانند، بيکار نخواهند نشست. سرنوشت خامنه اي نيز تنها و تنها بستگي به اين خواهد داشت که بتواند گريبان خود را از چنگال اين "دوستان" ناخواسته رها کند و به آغوش "دشمنان" ديرينه اش باز گردد.

تنها چيزي که مرا به پايداري موسوي و کروبي اميدوار مي کند، همانا آغاز بازي مرگ و زندگي از سوي دار و دسته حجتيه و حقاني است، کروبي و موسوي و بويژه رفسنجاني و خاتمي اگر اين بازي را ببازند، بايد پذيراي سرنوشتي شوند، که زندان بهترين گزينه آن است.

آينده بسيار هراسناکي چشم براه ايران است، سخن تنها بر سر "چهار سال ديگر" نيست، اگر کودتاگران به پيروزي برسند، شايد تا چهل سال ديگر نيز نتوان آنان را از تخت فرمانروائي پائين کشيد و تا به آن روز شايد ديگر ايراني بجاي نمانده باشد که کسي بخواهد براي رهائيش به ميدان بيايد. اگر اين جنبش براه افتاده در بيست و دوم خرداد ماه تنها به موسوي و رأي او بپردازد و نقشه هاي دورو دراز حجتيه و مصباح يزدي را بدست فراموشي بسپارد، دير يا زود شکست ويرانگري خواهد خورد.

بايد بهوش بود که سران اين جنبش مردم را قرباني بده بستانهاي پشت پرده نکنند و انجمن حجتيه و مدرسه حقاني با يک عقب نشيني تاکتيکي بار ديگر و با آمادگي بيشتر بر سر اين مردم آوار نشوند.

و در اين واپسين لحظه‌هاي نگارش اين نوشته مژده شيرين و بزرگي که جان هر ايراني آزاده‌اي را مي نوازد، خيزش آزادگان تبريز است. اکنون آذربايجان نيز بپا خواسته است، تا همچون هميشه تاريخ اين مرز و بوم جايگاه يکتا و يگانه خود را در جنبشهاي آزاديخواهي ايرانيان به نمايش بگذارد و نويد بخش آزادي ملت باشد.